هرکه سودای تو دارد چه غم از هرکه جهانش---نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش---آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش---وآن سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش---هر که از یار تحمل نکند، یار مگویش---وآن که در عشق ملامت نکشد، مرد مخوانش---به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق---مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش---خفته ی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی---عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش---شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت---که همه عمر نبودست چنین سرو روانش---گفتم از ورطه ی عشقت به صبوری به درآیم---باز می بینم و دریا نه پدیدست کرانش---عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیرد---بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش---نرسد ناله ی سعدی به کسی در همه عالم---که نه تصدیق کند کز سر دردی ست فغانش---(سعدی شیرازی)
    کاربر میهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
 
 
منوی اصلی

فرازی از آسمان
•  قرآن کریم

آمار کاربران

فهرست مطالب
ارتباط ویژه

ارتباط ویژه
نام اعضا

شعور و ضد شعور
  

پیوندها
:: سایت سایمنتولوژی
:: وبلاگ همراهان کشور ترکیه
:: سایت همراهان تبریز
:: وبلاگ همراهان خوزستان
:: وبلاگ همراهان کردستان
:: سایت همراهان کرج
:: سایت همراهان کرمان
:: وبلاگ همراهان لرستان
:: سایت همراهان مازندران
:: وبلاگ همراهان همدان

  بحث هفته: قانون فراق و وصل  
 

موضوع هفته : قانون فراق و وصل

 
   



   
 
پیغام (16)  توسط : سارا ساعیدر مورخه : يكشنبه، 5 ارديبهشت ماه ، 1389
آنرا که قضا ز خیل عشاق نوشت

آزاد ز مسجدست و فارغ ز کنشت


دیوانهٔ عشق را چه هجران چه وصال

از خویش گذشته را چه دوزخ چه بهشت


"ابوسعید ابوالخیر"

پیغام (15)  توسط : اشرف امرالهیدر مورخه : شنبه، 24 بهمن ماه ، 1388
با سلام
قانون فراق و وصل به یکی از مهمترین قوانین هستی اشاره می کند.که استاد طاهری با بیان آن،برگی ارزشمند از کتاب هستی را برای ما گشودند.
این قانون در جای جای کتاب هستی پیش روی ما قرار داده شده تا در آن به تفکر بپردازیم و این موضوع را نتیجه بگیریم .چنین شناختی جزیی از رسالت بندگی انسان محسوب می شود و عدم شناخت آن می تواند ما را به وادی تضاد و در نهایت بیماری بکشاند.
انسان از آن جا که همواره موضوعات را با منافع فردی خود می سنجد،در این مورد نیز وصالی ابدی می خواهد و فراق را نمی پذیرد،در حالی که ارزش وصال به واسطه فراق نمایان می گردد.
در کتاب هستی هم این قانون جاری است.مثلاً در آسمان می بینیم که اجرام در مدار بیضوی شکل خود نمایشی از این قانون را پیش روی ما قرار می دهند،زمانی در نزدیک ترین فاصله با کانون این مدار بیضی شکل قرار دارند و زمانی در دورترین فاصله هستند.زمانی در وصل اند و زمانی در فراق.
نزدیکترین نقطه وصل آغاز مسیر فراق است و نهایت فراق شروع وصل.
اگر درک این قانون حاصل شود بسیاری از گله مندی های ما از ناکامی ها و شکست ها منتفی می گشت.
این قانون را می توان قانون اوج و حضیض نیز نامید،هیچ چیز همیشه در اوج نمی ماند،همان طور که حضیض ابدی نیست.هر نشیبی فرازی دارد و هر فراز نشیب،مثل فواره.
در پس این درک البته درکی فراتر برای عارف است،زمانی که او در مسیری به محوریت دوست می گردد،این مسیر چون بر یک کانون می گردد،بیضوی نیست. بر دایره ای است که دوست مرکز و محور وجود است.این چرخش چون چرخش پروانه ای است بر گرد شمع که نه فراق در آن معنا دارد نه وصال.
فقط گردش بر مسیر دوست اصل است.
اینجا ست که تنها می توان گفت که
فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب
که حیف باشد از او غیر او تمنایی

پیغام (14)  توسط : جمال خضریدر مورخه : جمعه، 23 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : jamalkhezri2003@yahoo.com
پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را
گفتا سببی هست بگویم آن را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را

پیغام (13)  توسط : فاطمه علی اکبردر مورخه : جمعه، 23 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : 1+
خاک می شوی و پذیرایی...........باغ می شوی و خدایی.........به تضاد می افتی و شیطانی!

مسلمان می شوی و (بوعلی) ..........تسلیم می شوی و (بوسعید)..................تردید می کنی و در نوسانی..........

شکاک می شوی چون مترلینگ!........الم می یابی و عین القضاة می شوی.............نزدیکی ؛ شهریور پر میوه ای ........

دوری زمستان خاموش و خفته ای......خاک عارف سپیدی زمستان است. خواب نادان سردی خاک زمستان!


عارفان در فراق رشد می یابند خاک می شکافند ؛ بالا می گیرد تا به وصل (نور) یابد.


اگر می شماری (پاسکال) باش . و در اندیشه دکارت و در عشق انسان باش ........فرق نمی کند چگونه عاشق باشی.


آنرا وسعت توست که تعیین می کند......مجنون ؟! نه............حلاج شو........که همواره در وصلی.


عاشق فراسوی قوانین گام بر نیستی می نهد . آن نیستی که درک (عدم) است. فراتر رو بالا تر ... قد بکش اولاد آدم ...


می گویمت نه فراق و نه وصل ...( تسلیم به آداب؛ رشد بیاب...برابری کن به برادری). (ساقی)و زمستانی لطیف بارانی.

پیغام (12)  توسط : اشرف امرالهیدر مورخه : جمعه، 23 بهمن ماه ، 1388
امیدوار چنانم که کار بسته برآید

وصال چون به سر آمد فراق هم به سرآید

پیغام (11)  توسط : حسین شکوهی گهردر مورخه : جمعه، 23 بهمن ماه ، 1388
به نام بي نام او


يا رب آنچه از تو من گدا مي خواهم
افزون ز هزار پادشا مي خواهم
هر كس از در تو حاجتي مي خواهد
من آمده ام از تو تو را مي خواهم

پیغام (10)  توسط : فرناز فتح پوردر مورخه : پنجشنبه، 22 بهمن ماه ، 1388
به نام بی نام او

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب

که حیف باشد از او غیر او تمنایی


حافظ

پیغام (9)  توسط : علی عباسیدر مورخه : چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : نمی دانم منظورتان چیست
هرکسی کو دور ماند ازاصل خویش
باز جوید روز گار وصل خویش

پیغام (8)  توسط : فائزه سیدباقریدر مورخه : چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : gopal_dojam5@yahoo.com
قانون فراق و وصال ...


شاید سکوت باشه...شاید احساس یک جنین شناور در کیسه ی آب مادر باشه...شاید فرود یک برگ خشکیده از درخت...شاید گرفتن عروسکی از دست یک کودک...

شاید ...

پیغام (7)  توسط : جمال خضریدر مورخه : چهارشنبه، 21 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : jamalkhezri2003@yahoo.com
گشت فراق و وصل تو مرگ و بقای عاشقان کشتی و زنده ساختی ای تو خدای عاشقان
برده‌ای از تبسمی نقد بقای اهل دل کرده‌ای از تغافلی قصد فنای عاشقان
تا لب خود گشوده‌ای مستی ما فزوده‌ای ای لب باده نوش تو نشاه فزای عاشقان
با همه لاف زیرکی، بی خبرم ز خویشتن تا شده چشم مست تو هوش ربای عاشقان
کارم اگر گره خورد، غم نخورم چرا که شد زلف گره‌گشای تو کارگشای عاشقان
دل ز بلای عاشقی یافت ره نجات را ای تو نجات اهل دل وی تو بلای عاشقان
وقت نماز چون رود روی تو در حضور دل کز خم ابروان شدی قبله‌نمای عاشقان
ز ابروی چون کمان تو خون دلی روان نشد تا نرسیده بر نشان تیر دعای عاشقان
هر نفس از جدایی‌ات می‌رسدم عقوبتی ای شب انتظار تو روز جزای عاشقان
سینه‌ی شرحه شرحه‌ام شرح دهد فروغیا جور و جفای مهوشان مهر و وفای عاشقان

پیغام (6)  توسط : هانیه علویدر مورخه : سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : ho0oney251@gmail.com
فراق و وصل چه باشد رضاي دوست طلب / كه حيف باشد از او غير از او تمنايي

پیغام (5)  توسط : نیلوفر نادعلیدر مورخه : سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : niloofarnadali@yahoo.com
به نام بی نام او


ای که تو آن من دیگرمی
ای تو که آن توی دیگرتم
زاد سفر برگیر و قدم در راه نه
که من در پایان راه بی صبرانه منتظر رسیدن توام


دکتر شریعتی

پیغام (4)  توسط : جمال خضریدر مورخه : سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : jamalkhezri2003@yahoo.com
در وصل هم ز عشق تو اي گُل در آتشم / عاشق نمي‌شود كه بيني چه مي كِشم

با آب عقل عشق به يك جوي نمي‌رود / بيچاره من كه ساخته از آب و آتشم

ديشب سرم به بالش ناز وصال و باز / صبح است و سيل اشك به خون شُسته بالشم

پروانه را شكايتي از جور شمع نيست / عُمريست در هواي تو مي‌سوزم و خوشم

پیغام (3)  توسط : جمال خضریدر مورخه : سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : jamalkhezri2003@yahoo.com
مقیم ار بنگری در عالم جان / میان لیلی و مجنون وصالست
اگر در عالم صورت فراقست / بمعنی با تو ما را اتصالست

پیغام (2)  توسط : سعید فریدونیدر مورخه : سه شنبه، 20 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : s.feriduni@yahoo.com
دانه چون اندر زمین گردد نهان
رستن او رستن است از خاکدان
باید از تن رست تا بر جان رسید
باز از جان ره سوی جانان کشید
از تبار تیره ی خاک سیاه
رستگار نور شو همچون گیاه

عشق در این شیوه از خود رستن است
شیوه ی عاشق خودی بشکستن است
عاشق آن باشد که از شام فراق
بگذرد بر صبح وصل و اشتیاق
یاد یارش در درون ماوا کند
تا بدان بند از دل و جان وا کند
عشق یعنی سوختن ، لب دوختن
شوق وصل و سوز هجر آموختن

بغض ها راه گلویم بسته اند
همچو نی می سوزم از غم بند بند
آتشی در سینه دارم زاشتیاق
او دمد در آتشم باد فراق
با دم او شعله ها مدغم شود
کی ز هچران عشق خوبان کم شود

کی گریزد عاشق از فرمان دوست
وصل و هجران آیه های حسن اوست
عاشق خویشند نی خواهان یار
گر نه فرقی نیست در فرمان یار
گر بخواند ور براند خود یکیست
وصل و هجران آیه های عاشقیست

یار چوت خواهد که آزادت کند
ابتدا با جلوه ای شادت کند
جلوه ای از وصل بنماید به دل
تا که بر جذبه گردی جان متصل
شوق وصل اندازد اندر جان تو
جاوه ای از حسن بر چشمان تو
دل ز شوق وصل بی تابی کند
جان به نور جذبه ره یابی کند
چون که جان بر شوق وصل آموخت درد
کم کمک آن جذبه خواهد گشت سرد
بعد از آن در هجر اندازد تورا
تا به سوز رنج بگدازد تورا
چون ز هجران رستی از بند وجود
بعداز آنت می نماید تا چه بود
شوق وصل ار خام بگذارد کسان
سوز هجران پخته سازد نارسان
شوق وصل از غیر بیزارت کند
سوز هجر از خود سبک بارت کند
چون زغیر و چون زخود رستی تمام
بندگی حق گزینی والسلام

عین و شین و قاف یک یک بگذرند
عاشقان جز بر رخ او ننگرند
عین عقل و شین شوق و قاف قرب
می برد ما را سوی اشراف قرب

( از مثنوی تمثیل قلم - سعید فریدونی )

پیغام (1)  توسط : مریم مخبردوراندر مورخه : دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388ایـمـیـل : mary_mokhber@yahoo.com
خوشا آن سر كه سـوداى تـو دارد

خوشا آن دل كه غوغاى تو دارد
ملَـك غـیـرت بـرد افـلاك حـسـرت

جـنـونى را كه شیـداى تـو دارد

دلــم در سـر تــمــنـاى وصــالــت

سـرم در دل تـمـاشـاى تو دارد
فـرود آیـد بـه جز وصل تو هیــهات

سـر شـوریـده سوداى تـو دارد
دلـم كـى بـازمـانـد چون به پــرواز
هـواى قـاف عـنـقـاى تــو دارد
چو ماهى مى‌طپم بر ساحل‌هجر
كه جانم عشق در پاى تو دارد
دل و جـان را كـنـم مـأواى آن كـو

دل و جـان بـهـر مـأواى تو دارد

نـهـم در پـاى آن شـوریـده سر كو
سـر شـوریـده در پـاى تـو دارد
فــدایـت چـون كـنـم بـپـذیـر جـانـا
چـرا كایـن سر تمـنـاى تو دارد
چگـونـه تـن زنـد از گـفـت و گـویت

چو در سر فیض هیهاى تو دارد



علامه ملا محسن فیض كاشانی
 
   


   
 
بازدیدکنندگان غیر عضو امکان ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
 
   

  صفحه اصلی | تماس با ما | ارسال مطلب | سخنان شما | بحث هفته | مقالات سایت | معرفی به دوستان | فروشگاه | جستجو  
 

Copyright © by PHPNuke, Design: Interuniversalfans.com xplorer compatible - version 8 recommended