در حال بارگذاری...
هرکه سودای تو دارد چه غم از هرکه جهانش---نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش---آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش---وآن سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش---هر که از یار تحمل نکند، یار مگویش---وآن که در عشق ملامت نکشد، مرد مخوانش---به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق---مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش---خفته ی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی---عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش---شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت---که همه عمر نبودست چنین سرو روانش---گفتم از ورطه ی عشقت به صبوری به درآیم---باز می بینم و دریا نه پدیدست کرانش---عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیرد---بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش---نرسد ناله ی سعدی به کسی در همه عالم---که نه تصدیق کند کز سر دردی ست فغانش---(سعدی شیرازی)
صفحه اصلی
تماس با ما
ارسال مطلب
اخبار
سخنان شما
بحث هفته
مقالات سایت
فروشگاه
کاربر میهمان، خوش آمديد! (
ورود
-
عضويت
)
منوی اصلی
آدرس موسسه عرفان حلقه
آمار بازديد كنندگان
فراخوان تهيه بانک سوال
نقشه سایت
امکانات سایت
گروه سازنده
گروه مشاورین
فرازی از آسمان
•
قرآن کریم
آمار کاربران
فهرست مطالب
ارتباط ویژه
•
ارتباط ویژه
•
نام اعضا
شعور و ضد شعور
•
برگردان موسيقي منفی (صوتی)
•
برگردان موسيقي منفی (تصویری)
•
ترانه رحماني
مربیان
•
فراخواني مربیان عرفان حلقه
•
مربیان خارج از ايران
استاد طاهری
•
عکس 1
•
اذان با صداي استاد طاهري
پیوندها
::
سایت سایمنتولوژی
::
وبلاگ همراهان کشور ترکیه
::
سایت همراهان تبریز
::
وبلاگ همراهان خوزستان
::
وبلاگ همراهان کردستان
::
سایت همراهان کرج
::
سایت همراهان کرمان
::
وبلاگ همراهان لرستان
::
سایت همراهان مازندران
::
وبلاگ همراهان همدان
بحث هفته
: ما رایت الا جمیلا
موضوع هفته :
ما رایت الا جمیلا
پیغام (1)
توسط :
ناهید پورصیامی
در مورخه :
دوشنبه، 7 دي ماه ، 1388
گفتم این چه فریاد بود که هل من ناصر ینصرنی؟
گفت شیوه می کرد عاشق بر معشوق!
گفتم این چگونه شیوه ای ست که خلق از آن به شیون شده اند!
گفت زبان عشق غریب است.
گفتم بگو این چه فریاد بود که هل من ناصر ینصرنی؟
گفت دلبری میکرد به ناز که آمده ام، الوعده وفا!
گفتم کدام وعده!؟
گفت آنجا که گفت إِن یَنصُرْکُمُ اللّهُ فَلاَغَالِبَ لَکُمْ وَإِنیَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَاالَّذِی یَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ. دلبرانه می پرسید، چنانم آیا که بر وعده خویش یاری ام کنی !؟ یا از رها شده گانم که کسی را توان یاریشان نیست!
عشق بازی می کرد!
به شطرنج عشق کشانده بودش شاه. آنجا که هیچ کَس را توان بودن نیست. او را گفت بپرس که آیا کسی هست!؟
ای نفس مطمئن باز هم بپرس که آیا کسی هست؟ جز من!؟
و او برای اطمینان نپرسید! پرسید تا دلبری کند که ببین! مدعی نیست! مدعایی نیست. این خلوت من و توست!
بیا و بر وعده وفا کن، بگو ای شمشیرها دریابیدش!
بگو ای شمشیر ها در یابیدش که خون خدا کابین این وصلت است!
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، این گریه های دمادم، ابتلای ماست! این نوحه ی مردمان ما بر خویشتن است. که لحظه در لحظه ی ما حسینی خون میدهد تا لاله عشق سرخگون باشد. و ما تقلایی نمی کنیم، افسوس!
او تجلی و ظهور این لحظه های دمادم است.
چنان شو که یاریت کند.
کج رفته ایم و یاری کرده است!
با آنکه راست می رود، چه می کند!؟
گفتم بیشتر بگو
گفت نه مرا تاب گفتن، نه تو را تاب شنیدن است از این یکی شدن، از این صحنه ی بکرِ وصالِ عاشق و معشوق!
از این که یاری بگوید: هل من یاری که یار باشد مرا!
غلامرضا رشیدی
محرم ۸۸
پی نوشت :
إِنیَنصُرْکُمُ اللّهُ فَلاَغَالِبَ لَکُمْ وَإِنیَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَاالَّذِی یَنصُرُکُم مِّنبَعْدِهِ. (آل عمران ۱۶۰)
گر یاری کنم شما را، کیست که بتواند بر شما چیره شود و گر به حال خود رها یتان کنم، کیست که یاریتان کند پس از آن!
آی آنها که گدایی عشق می کنید. معشوقی عاشق اینجا فریاد می کشد: آیا کسی هست، یار من باشد!؟
پیغام (2)
توسط :
اشرف امرالهی
در مورخه :
دوشنبه، 7 دي ماه ، 1388
جمله عجیبی است در آن میانه خیانت و عداوت،در آن میانه خون و مرگ.چه دید که چنین گفت؟شاید اگر من آنجا بودم جز زشتی خیانت،جز کفران و قساوت نمی دیدم،شاید فقط زبانم به نفرین گشوده می شد ولی او چه دید که تماماً زیبا بود و چیزی نبود جز زیبایی؟! تفاوت در کجاست؟
من بر پله عقل بر این صحنه ننگ نگاه می کنم و زشتی خیانت را می بینم و ناجوانمردی را.
ولی او در جایگاه رفیع عشق،از عقل حسابگر گذشته بود.
در مرام عشق شیطان هم نعمت است.محکی است برای آزمون عشق .
محکی است برای رو سیاهی مدعی.
آنجا که دم از عشق به خدا و تجلی الهی زد باید از محک شیطان بگذرد.
و کیست که این محک را پشت سر بگذارد؟
کسی که از آزمون حق طلبی سربلند بگذرد،چه صحنه ی زیبایی آفریده است و آیا زیباتر از این صحنه برای انسان قابل تصور است که کسی تمام وابستگی هایش را به پای عشق ریخته و در نهایت عشق را با جان خود که بالاترین داشته اوست،پاسخ داده است.
شاید تنها او بتواند بگوید:ما رایت الا جمیلا
پیغام (3)
توسط :
مهدي پوراصغر
در مورخه :
چهارشنبه، 9 دي ماه ، 1388
ایـمـیـل :
m.pourasghar@gmail.com
در ره عشاق نام و ننگ نیست
عاشقان را آشتی و جنگ نیست
عاشقی تردامنی گر تا ابد
دامن معشوقت اندر چنگ نیست
ننگ بادت هر دو عالم جاودان
گر دو عالم بر تو بیاو تنگ نیست
پیک راه عاشقان دوست را
در زمین و آسمان فرسنگ نیست
مرغ دل از آشیانی دیگر است
عقل و جان را سوی او آهنگ نیست
ساقیا خون جگر در جام ریز
تا شود پر خون دلی کز سنگ نیست
آتش عشق و محبت برفروز
تا بسوزد هر که او یک رنگ نیست
کار ما بگذشت از فرهنگ و سنگ
بیدلان عشق را فرهنگ نیست
راست ناید نام و ننگ و عاشقی
درد در ده جای نام و ننگ نیست
نیست منصور حقیقی چون حسین
هر که او از دار عشق آونگ نیست
شد چنان عطار فارغ از جهان
کآسمان با همتش هم سنگ نیست
پیغام (4)
توسط :
لیلا رفعتی جو
در مورخه :
چهارشنبه، 9 دي ماه ، 1388
چه زیبایست خون ، سر بریده طفل، یا آن بی حرمتی ها! اری واقعأ هیچکدام زیبا نبود آن چه زیبا بود ایستادگی در برابر ظلم بود .
تسلیم واقعی بودن این چنین میکند و باعث می شود جز حق چیزی را نبیند پس آن چه زینب دید جز حق چیزی نبود و براستی که جز زیبایی چیزی برای دیدن نبود.
پیغام (5)
توسط :
رضا جوشقانی (سعید)
در مورخه :
جمعه، 11 دي ماه ، 1388
سلام بر حلقه کمال جویان عرفان حلقه
نگاه به وقایعی که بشری بوده ( نه وقایع طبیعی ) وقایعی را که بدست بشر در زمین رخ داده در آن درسهای بزرگی نهفته است که نگاه به هر کدام از آنها از هر منظر برداشتهای متفاوتی را متناسب به نوع نگاه و مشاهده گری در بر دارد.
ما بافاصله زمانی از وقایعی که قبلا اتفاق افتاده است و در حوزه ناظری و مشاهده گری مان نبوده فقط می توانیم از اخبار رسیده از آن واقعه به ادراکاتی دست پیدا کنیم صحت و نزدیکی این ادراک از خود واقعه زمانی میسر است که ناظرین و راویان آن اخبار به واقع مشاهده گری کرده باشند در مقام عظیم (شاهد ) یعنی بی طرفانه واقعه را مشاهده و بدون هیچ دخل و تصرفی ویا انتقال دیدگاه و ادراک شخصی آن را به ما رسانده باشند.
واقعه عظیم عاشورا هم از این قاعده مستثنی نیست ! برای درک کامل از آن نیاز به شاهدی با چنین شرایط است . یعنی کسی که از همه زوایا آنرا مشاهده گری کرده باشد . برای همین است که متاسفانه عده زیادی آنرا فقط از نقطه نظر ( تیغ و آتش و فریاد و خون ) دیده و روایت می کنند و این شاید برای ما پارسی زبان ها ریشه در نوع ادبیات رزمی ما مانند شاهنامه دارد . که متاسفانه از درک عظیم عاشورا فقط به جنگاوری و بغض و .... توجه بسیار شده !
برای درک و درس از این حرکت عظیم بشری نیاز به شاهدی چون زینب (س) دارد . به واقع او شاهدی کرده تا خیال ! و او رویت کرده ! او کل نگری کرده نه جز نگری او همیشه با حسین (ع ) بوده جوهره حرکت انسان دوستانه و بشردوستانه و خدا پسندانه برادرش را درک و شاهدی کرده !
نگاه کل نگر اورا به درک عظیم ((( ما رایت الا جمیلا ))) رسانده او به درک جمال یار رسیده ! او تنزل الملائک و روح را درک کرده او قدر را دیده او خیر را شناخته و همه تسبیح عالم و من کل امر وسلام و تسلیم بندگی را تا مطلع الفجر ( از فجر خورشید عاشورا تا فجر خورشید عالمتاب حسین (ع) )
دو خورشید در آسمان خورشید بصیرت حسین (ع) که بر خورشید زمین تابید و سایه خورشید زمین را به سینه آسمان هستی انداخت ! شاهدی و رویتی اینچنینی چه جای کلام می ماند جز ((( ما رایت الا جمیلا )))
برای همه عزیزان معرفت جو درجه عالی شاهدی را آرزومندم تا به درک جمال جمیل برسیم انشالله
ارادتمند
رضا جوشقانی
پیغام (6)
توسط :
ناهید پورصیامی
در مورخه :
جمعه، 11 دي ماه ، 1388
ایـمـیـل :
targets_news@yahoo.com
ذالک الکتابی دیگر است این رفتن به سرای عشق بر سجاده ی اتصال معشوق زیباتر از این سراغ ندارم که امام حسین (ع) نشان داد راهی است راه خدا که با سر نمی شود رفت با دل رفتنی است سر از دست دادن او خود سری است بی نظیر تا راه بر دل گشوده شود
پیغام (7)
توسط :
ناهید پورصیامی
در مورخه :
شنبه، 12 دي ماه ، 1388
ایـمـیـل :
targets_news@yahoo.com
یادم هست روزی از زینب کسی برایم می گفت می گفتند در عصر عاشوراجمع کردن فرزندان و زنان خیمه ها به عهده اش بود بدنهای عزیزانش را هم او جمع می کرد کسی به ایشان می رسد و می گوید نفرین کن این قو م را و می گوید به خدا اگر نفرین کنی همان شود که بگویی و زینب بر بلندای تل زینبیه می ایسد و دستانش را سمت آسمان می گیرد و امن یجیب می خواند آنروز نفهمیدم چه می گفت اما امروز نیک می دانم که آسمان هم امن یجیب می خواند از زبان عشق
پیغام (8)
توسط :
مهدي پوراصغر
در مورخه :
شنبه، 12 دي ماه ، 1388
ایـمـیـل :
m.pourasghar@gmail.com
به نام بي نام او
سلام
مي خواهم قصه اي را آغازكنم قصه اي ازمنهاي من آري روزي من دركربلا بودم ودرپيشگاه حسين خوب بياد دارم نواي هل من ناصر يصرني وخوب بياد دارم
پيمان شكستن خودرا روزي كه عرش الهي در مظلوم بودن حسين گريست و روزي كه كمرظلم شكست و خون برشمشير پيروز گشت روزي كه زينب عشق بازي حسين با معبود ر ا ديد و روزي كه حسين به اليه راجعون لبيك گفت آيا غيراز زيبايي مي توان چيزي ديد .
حال من مانده ام با هزاران من پيمان شكن خود و آمده ام كه بگويم كاش نبودم كه نداي كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا رابشنوم .زيرا دوباره نمي خواهم پيمان خودرا بشكنم.آمده ام فريادبراورم من نيز از يزيديان هستم و حسين را تنها گذاشتم.
من بي مي ناب زيستن نتوانم بي باده كشيده بار تن نتوانم
من بنده آن دمم كه ساغي گويد يك جام دگربگير من نتوانم
با آرزوي توفيق عمل
پیغام (9)
توسط :
سارا ساعی
در مورخه :
پنجشنبه، 17 دي ماه ، 1388
چرا حضرت زینب (س) بعد از ان همه حوادث تلخ فرمودند : ما رایت الا جمیلا؟
در ابتدا باید گفت گاهی زیبایی در چیزی است که به ان نگاه می شود و گاهی هم زیبایی در نگاه و دید انسان است. ان کس که به چشم نظام احسن به همه هستی می نگردو همه عالم را از او می داند خیلی چیزها را که دیگران نمی بینند، هم می بیند وهم زیبا می بیند.نگاه کردن با چنین دیدی هم موجب ارامش روح و جان و هم موجب صلابت وپایداری می شودو قدرت تحمل ناگواری هارا افزایش می دهد.چون با چنین دیدی ناگواری ها هم زیباست.از این نگاه عاشورا-همان گونه که زینب کبری (س)فرمود-جز زیبایی نبود.چون تجلی گاه عشق بازی عاشق ومعبود بود.
کربلا نشان داد که انسان تا کجا می تواند اوج گیرد ودر معبود خویش فانی شود. به راستی که امام علی بن حسین(ع) در میان انان – که یکی درد ویکی درومان پسندد-«انچه را که جانان پسندد» می پسندید.ان حضرت در اخرین لحظات در قتلگاه چنین زمزمه می کرد: «الهی رضی بقضائک» و خواهر خویش را هم نیز به این نکته توصیه کرده بود:«ارضی بقضاء الله»
ان روزکه جان خودرا فدا می کردیم با خون خود به حسین اقتدا می کردیم
چون منطق ما منطق عاشورا بود با نفی خود اثبات خدا می کردیم
از زیبایی های دیگر عاشورا خط کشی میان انسانهای دیومنش و فرشته خو بود.وقتی خوبی و بدی و حق و باطل با هم در امیزد تیرگی باطل، حق را هم غبار الود و ناپیدا می کند.در چنین ظلمت کده ای گمراهی اندیشه ها و انسانها طبیعی است و کفر نقابدار،مسلمانان ساده لوح و سطحی نگر را به شبهه می افکند!زیبایی کار حسین ان بود که مشعلی روشن کرد تا راه، روشن و تیرگی زدوده شود و چهره ها در ان هوای گرگ ومیش نمایان و بازشناسانده شود،تا دیگر فریب و نقاب بی اثر شود.
از دیگر زیبایی های عاشورا ، مفهوم تازه ای از پیروزی بود.عاشورا نشان داد که در اوج مظلومیت هم می توان فاتح و پیروز بود. این همان «پیروزی خون بر شمشیر» است که در سخن امام راحل هم جلوه گر شدو فرمود:«ملتی که شهادت برای او سعادت است، پیروز است...ما در کشته شدن و کشتن پیروزیم».
گرچه از داغ لاله می سوزیم ما همان سربلند دیروزیم
چون به تکلیف خود عمل کردیم روز فتح و شکست پیروزیم
این دیدگاه را، هم امام حسین(ع)و هم حضرت زینب(ع)و هم سایر شهدای کربلا داشتند.با این دید همه ان حوادث تلخ ،چون پیامدهای بسیار بزرگی به سود اسلام وحق داشت شیرین و زیبا بود.انچه در کربلا اتفاق افتاد به یک مکتب ضد ظلم و دفاع از حق در تمام طول تاریخ تبدیل شد و به انسانها درس ازادگی، وفا، ایمان ،شجاعت ، شهادت طلبی و بصیرت اموخت.
وقتی ابراهیم بن طلحه از امام زین العابدین پرسید:«چه کسی غالب و پیروزشد؟»حضرت فرمود:«ان گاه که وقت نماز فرا می رسد ،اذان واقامه بگو،خواهی فهمید چه کسی پیروز شد!»
زینب قهرمان و عارف ،چون اینهارا می دانست و از ورای قرون می دید.این بود که در مقابل سخن نیشدار و زخم زبان والی کوفه _که با طعنه به این بانوی اسیر گفت:کار خدارابا برادرانت و خاندانت چگونه دیدی _فرمود:«مارایت الا جمیلا»؛جز زیبایی چیزی ندیدم!
http://hadisdel.blogfa.com/post-15.aspx
بازدیدکنندگان غیر عضو امکان ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو
فرم عضویت
را تکمیل نمائید .
صفحه اصلی
|
تماس با ما
|
ارسال مطلب
|
سخنان شما
|
بحث هفته
|
مقالات سایت
|
معرفی به دوستان
|
فروشگاه
|
جستجو
Copyright © by PHPNuke, Design: Interuniversalfans.com
xplorer compatible - version 8 recommended