شعری بخوان
به نام بی نام او
حسین اورنگ
جانم فدای لعل لب جانفزای دوست
کاین فدیه ایست تا که رسم بر لقای دوست
او دلربا و دلبر و دلدار و دلفریب
من هم نیم به جز دلکی ، مبتلای دوست
در بند زلف دوست اسیرم چنان که دست
ببریده ام بجای ترنج از برای دوست
آنقدر ریشه کرده در این سینه خاطرش
کز یاد بسته بار سفر، ماسوای دوست
عالم هزار آیینه، هر سو جمال یار
عیب است گر که دیده نبیند ، نمای دوست
هر چند غرق غفلت و در بند خواهشیم
اما زدیم چنگ به حبل الورای دوست
چون موج رو به ساحل دریا روانه ایم
تا سجده ای کنیم بر آن خاک پای دوست
«طاهر»، تمام میکده در انتظار توست
شعری بخوان ،دفی بزن اندر رسای دوست
© کپی رایت توسط : سایت همراهان عرفان کیهانی (حلقه) (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
کپی برداری مطالب با ذکر منبع امکان پذیر است .