هرکه سودای تو دارد چه غم از هرکه جهانش---نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش---آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش---وآن سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش---هر که از یار تحمل نکند، یار مگویش---وآن که در عشق ملامت نکشد، مرد مخوانش---به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق---مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش---خفته ی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی---عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش---شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت---که همه عمر نبودست چنین سرو روانش---گفتم از ورطه ی عشقت به صبوری به درآیم---باز می بینم و دریا نه پدیدست کرانش---عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیرد---بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش---نرسد ناله ی سعدی به کسی در همه عالم---که نه تصدیق کند کز سر دردی ست فغانش---(سعدی شیرازی)
    کاربر میهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
 
 
منوی اصلی

فرازی از آسمان
•  قرآن کریم

آمار کاربران

فهرست مطالب
ارتباط ویژه

ارتباط ویژه
نام اعضا

شعور و ضد شعور
  

پیوندها
:: سایت سایمنتولوژی
:: وبلاگ همراهان کشور ترکیه
:: سایت همراهان تبریز
:: وبلاگ همراهان خوزستان
:: وبلاگ همراهان کردستان
:: سایت همراهان کرج
:: سایت همراهان کرمان
:: وبلاگ همراهان لرستان
:: سایت همراهان مازندران
:: وبلاگ همراهان همدان

   
  سرچشمه عشق




سرچشمه عشق
 
به نام بی نام او
 
سیاوش عیلامی
 
آنگاه که به چهره ات خیره شدم، از خود پرسیدم، چرا تنها ترا دوست دارم؟ اگر ترا هیچگاه نمی دیدم، آیا هرگز عاشق نمی شدم ؟ آیا بجای تو دیگری را به همین اندازه دوست نمی داشتم، یا شاید بیشتر ؟. آیا عشق چشمه ایست درون من، که تو آنرا برایم کشف کرده ای؟
آیا واقعاً باید در جهان تنها یکی را دوست داشت ؟. اگر من عاشق دیگری می شدم و سپس ترا می دیدم، آیا تو یک بیگانه نمی بودی ؟
پس تو معشوق منی نه عشق من. من این چشمه هستی ام را به سوی تو روانه کرده ام بی آنکه در نهانم به سراغ سرچشمه عشق روم. این چشمه معنا و توان زندگیست. از آندم که درون این چشمه شناورم، احساس می کنم، نیروئی مرا به سوئی می برد که در مسیرش ترا می بینم که همراه من شناوری. اگر وصل نهایت عشق است، پس چرا این چشمه هنوز می جوشد و در حال جریانست، این چشمه عشق، ما را به کدام سو هدایت می کند که اشتیاق، پیش از من می شتابد؟
شاید وصل، یکی از درسهای عشق باشد. شاید معشوقی دیگر در راهست، معشوقی یا عاشقی برای هردوی ما ؟.
باید به سرچشمه عشق و زندگی برویم تا روح عشق را بیابیم، عشق حقیقی را. آنجا دیگر بین تو، من و آن دیگری فرقی وجود ندارد. آنجا ما، هم معشوقیم و هم عاشق، نه خود هستیم و نه از آن خود. می بینیم که آن دیگری، همان آشنای دیرین دلست که از ازل همراه ما بوده و اکنون در سرچشمه عشق، منتظر ماست تا به او بپیوندیم، وه که عشق زیبا ترین وسیله برای رسیدن به معشوق است.
زنهار، زمانی که به وعدگاه می رسیم، نه تو هستی، نه من و نه آن دیگری، آنچه می ماند، چشمه عشق است که دیگران در آن شناورند.










© کپی رایت توسط : سایت همراهان عرفان کیهانی (حلقه) (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
کپی برداری مطالب با ذکر منبع امکان پذیر است .

(تعداد بازدید : 1324 بار)

[ بازگشت ]
 
   


  صفحه اصلی | تماس با ما | ارسال مطلب | سخنان شما | بحث هفته | مقالات سایت | معرفی به دوستان | فروشگاه | جستجو  
 

Copyright © by PHPNuke, Design: Interuniversalfans.com xplorer compatible - version 8 recommended