غم شیرین
به نام بی نام او
خسرو قراچورلو
دم فرو بسته ام و دور ز هر انجمنم
زهر غربت بوطن آنكه چشيدست منم
بي ريا خاك ره دوست شدم در همه عمر
مهرباني زكسان آنكه نديدست منم
پر و بالي زدم و در طلب مهر و وفا
آنكه زين شاخه به آن شاخه پريدست منم
آنكه در اين قفس تنگ چو مرغان اسير
تلخي رنج اسارت بچشيدست منم
آن صبوري كه غمين بود و لبش خندان بود
به نهان مويه كنان جامه دريدست منم
خسرو ملك غمم بس غم شيرين دارم
شادي از دولت غم آنكه خريدست منم
© کپی رایت توسط : سایت همراهان عرفان کیهانی (حلقه) (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
کپی برداری مطالب با ذکر منبع امکان پذیر است .