هرکه سودای تو دارد چه غم از هرکه جهانش---نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش---آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش---وآن سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش---هر که از یار تحمل نکند، یار مگویش---وآن که در عشق ملامت نکشد، مرد مخوانش---به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق---مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش---خفته ی خاک لحد را که تو ناگه به سر آیی---عجب ار باز نیاید به تن مرده روانش---شرم دارد چمن از قامت زیبای بلندت---که همه عمر نبودست چنین سرو روانش---گفتم از ورطه ی عشقت به صبوری به درآیم---باز می بینم و دریا نه پدیدست کرانش---عهد ما با تو نه عهدی که تغیّر بپذیرد---بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش---نرسد ناله ی سعدی به کسی در همه عالم---که نه تصدیق کند کز سر دردی ست فغانش---(سعدی شیرازی)
    کاربر میهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )
 
 
منوی اصلی

فرازی از آسمان
•  قرآن کریم

آمار کاربران

فهرست مطالب
ارتباط ویژه

ارتباط ویژه
نام اعضا

شعور و ضد شعور
  

پیوندها
:: سایت سایمنتولوژی
:: وبلاگ همراهان کشور ترکیه
:: سایت همراهان تبریز
:: وبلاگ همراهان خوزستان
:: وبلاگ همراهان کردستان
:: سایت همراهان کرج
:: سایت همراهان کرمان
:: وبلاگ همراهان لرستان
:: سایت همراهان مازندران
:: وبلاگ همراهان همدان

   
  مست از سماع




مست از سماع

 

یا لطیف...

 

ساقی علی اکبر


و نشان صادقان آنست که , در مشاهدهء حق رنج نمی برند.  

می گویمت ای همراه از مشاهده ی دل میانه ی این شبها:

نقطهء وصل بودم

                 که از میان به محیط شعاع نور هدایتی کرد.

 

گرداگرد وجود , راه به طواف پیمودم.

و ندانستم (کلام خاموش مرکز نفخه ی تو بود ) که جان از آن کندم!

از تو بریدم تا به طواف تو آیم!

             این چه جهاد که هجرتم داد!

مشغول این پروانگی...شعله ی وحی در میان قلب جان به حیرت گرفت.

دانستم دل؛ تجلی به پیمان یافته.

 

میان ذات و اساس ؛ دریایی فکر ....که جلوه های قدرت متعال بود.

هفت آسمان بود...عوالمی بود...امکان می یافت به وضوح ادراک...

 

مست از سماع ؛  مست شدم.

(وصل) از یاد بردم؛ و گواهی دادم به راستی.

و این کفر (صلات) عاشقانه شد!


مرا از هوا به (کمال) نزدیک کرد به ادراک.

در ابهت این ذکر

تنها باز معشوق بود که در حقیقت عشق (نظاره) می کرد!


وقتی به درک رحمانیت این نظاره ی نجیب رسیدم...

(وجد) یافتم. آتش عشق فروزانتر شد.

بصیرتی که حیرتم را به عبارات ادراک در (عدم )رسانید!

 

دیگر یارای چرخشم نبود...در میانه

برسر شعله ی عشق نشستم و شیدا بال پرواز سوزاندم.

در فنا به مرکز خاکستر شدم.

ققنوس شدم . تجربه ای دیگر ...تولدی دیگر...بال پروازی دیگر...

آوازی عاشقانه تر...


الهی در خطر این تولد , امنیت صاحب خانه را (محبت کن)

که بدانم گرمای انس از قدیم با من است.


لا اله الا الله...............بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم بخشید...

انا هدیناه السبیل اما شاکرأ واما کفورأ...

از صفات به فنا ...از فنا تا صفات...پرواز به عدم...غیر آن هیچ نبود!

 

جانها در حلقه ی میعاد دوست......عقلها در مجاز انکار دوست!

یاد من باشد : اندام زنده ی هر حرکت در یقین تعالی می یابد. 

فدای دوست که پرده دار اوست...










© کپی رایت توسط : سایت همراهان عرفان کیهانی (حلقه) (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
کپی برداری مطالب با ذکر منبع امکان پذیر است .

(تعداد بازدید : 1005 بار)

[ بازگشت ]
 
   


  صفحه اصلی | تماس با ما | ارسال مطلب | سخنان شما | بحث هفته | مقالات سایت | معرفی به دوستان | فروشگاه | جستجو  
 

Copyright © by PHPNuke, Design: Interuniversalfans.com xplorer compatible - version 8 recommended