مست از سماع
یا لطیف...
ساقی علی اکبر
و نشان صادقان آنست که , در مشاهدهء حق رنج نمی برند.
می گویمت ای همراه از مشاهده ی دل میانه ی این شبها:
نقطهء وصل بودم
که از میان به محیط شعاع نور هدایتی کرد.
گرداگرد وجود , راه به طواف پیمودم.
و ندانستم (کلام خاموش مرکز نفخه ی تو بود ) که جان از آن کندم!
از تو بریدم تا به طواف تو آیم!
این چه جهاد که هجرتم داد!
مشغول این پروانگی...شعله ی وحی در میان قلب جان به حیرت گرفت.
دانستم دل؛ تجلی به پیمان یافته.
میان ذات و اساس ؛ دریایی فکر ....که جلوه های قدرت متعال بود.
هفت آسمان بود...عوالمی بود...امکان می یافت به وضوح ادراک...
مست از سماع ؛ مست شدم.
(وصل) از یاد بردم؛ و گواهی دادم به راستی.
و این کفر (صلات) عاشقانه شد!
مرا از هوا به (کمال) نزدیک کرد به ادراک.
در ابهت این ذکر
تنها باز معشوق بود که در حقیقت عشق (نظاره) می کرد!
وقتی به درک رحمانیت این نظاره ی نجیب رسیدم...
(وجد) یافتم. آتش عشق فروزانتر شد.
بصیرتی که حیرتم را به عبارات ادراک در (عدم )رسانید!
دیگر یارای چرخشم نبود...در میانه
برسر شعله ی عشق نشستم و شیدا بال پرواز سوزاندم.
در فنا به مرکز خاکستر شدم.
ققنوس شدم . تجربه ای دیگر ...تولدی دیگر...بال پروازی دیگر...
آوازی عاشقانه تر...
الهی در خطر این تولد , امنیت صاحب خانه را (محبت کن)
که بدانم گرمای انس از قدیم با من است.
لا اله الا الله...............بیخود از شعشعه ی پرتو ذاتم بخشید...
انا هدیناه السبیل اما شاکرأ واما کفورأ...
از صفات به فنا ...از فنا تا صفات...پرواز به عدم...غیر آن هیچ نبود!
جانها در حلقه ی میعاد دوست......عقلها در مجاز انکار دوست!
یاد من باشد : اندام زنده ی هر حرکت در یقین تعالی می یابد.
فدای دوست که پرده دار اوست...
© کپی رایت توسط : سایت همراهان عرفان کیهانی (حلقه) (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
کپی برداری مطالب با ذکر منبع امکان پذیر است .